قدرت پهپادهای ایران ( مصاحبه با فرمانده قرارگاه پدافند هوایی ایران )

ماموریت‌های ویژه پهپادهای سریر و ابابیل

قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) یکی از نیروهای چهارگانه ارتش است که در بهمن ۱۳۸۷و با تقسیم نیروی هوایی ایران به دستور حضرت آیت‌الله‌العظمی‮ خامنه‌ای فرمانده کل قوا تشکیل و مأموریت‌های ویژه‌ای، به‌خصوص برای برتری‌های هوایی جمهوری اسلامی ایران برای آن تعریف شد‮.

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 10:52 ] [ kavoshgarrooz ]

جهنم کجاست

[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 10:45 ] [ kavoshgarrooz ]

درهای بسته

[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 11:09 ] [ kavoshgarrooz ]

داستان پندآموز

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :بین شما کسی
هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه
کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد، بالاخره پیرمردی با
ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد
بدنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد
تمام آنها را قربانی کند وبین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از
مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگرد و
شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد جوان با چاقوی
خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری
در بین شما هست ؟افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان
پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ،
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :چرا نگاه میکنید ،
به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن
کسی مسلمان نمی شود
[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 10:56 ] [ kavoshgarrooz ]

سئوال و جواب جوان یهودی با امیرالمؤمنین علی علیه السلام

 

جوانی یهودی به نزد خلیفه وقت، عمر بن خطاب آمده و از او داناترین فرد بعد از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم نسبت به خدا و پیامبر و کتاب خدا را خواست و او امیرالمومنین سلام الله علیه را به وی نشان داد.
عُمرِ بنِ الخطّاب خليفه بود، جوانى يهودى بر او وارد گرديد در هنگامى كه عمر در مسجدالحرام نشسته و گروهى از مردم به دورش ‍ حلقه زده بودند، جوان يهودى گفت : مرا به داناترين مردم به خدا و پيامبر خدا و كتاب خدا هدايت كن .
عمر با دست به اميرالمؤمنين سلام الله علیه اشاره كرد. جوان به نزد آن حضرت آمده و پرسش هاى خود را مطرح كرد و از جمله آنها اين سه تا سوال بود: يا على ! مرا آگاه كن از اول درختى كه روى زمين روئيده و اول چشمه اى كه روى زمين جارى شده و اول سنگى كه بر روى زمين قرار گرفته است .
حضرت امير سلام الله علیه به وى فرمود: اما سوال تو از اولين درخت ؛ يهوديان مى گويند: درخت زيتون بوده ولكن خلاف گفته اند. بلكه اولين درخت نوعى درخت خرما بوده كه حضرت آدم آن را از بهشت آورده و در زمين كاشته و تمام نخل هاى روى زمين از آن به عمل آمده است .
و اما سوال تو از اولين چشمه ، يهوديان مى گويند: آن چشمه اى است كه در بيت المقدس در زير سنگى قرار دارد ولكن دروغ گفته اند، بلكه اولين چشمه ، آب حيات بوده كه هر كس از آن بياشامد حيات جاودان مى يابد و حضرت خضر كه پيشرو ذوالقرنين بود آن را يافته از آن آشاميد و ذوالقرنين بر آن دست نيافت .
و اما سوال سوم ؛ يهوديان مى گويند: سنگى است كه در بيت المقدس قرار دارد ولكن چنين نيست ، بلكه اولين سنگ حجرالاسود بوده كه حضرت آدم آن را از بهشت به همراه خود آورده و در ركن قرار داده و مردم آن را زيارت مى كنند، و آن از برف هم سفيدتر بوده ولى در اثر گناهان مردم اين چنين سياه شده است .
[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 10:48 ] [ kavoshgarrooz ]

فکر گناه با شما چه می کند؟

امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرماید: «مَن کَثُر فِکرهُ فِی المَعاصی دَعَته اِلَیها؛ کسی که بسیار درباره گناه فکر کند او را به گناه سوق می دهد.»
فکر گناه با شما چه می کند؟
  یکی از کانون هایی که در وجود انسان سرچشمه کارها است تفکر و اندیشه است. فکر سالم محصول و بازده سالم و پاک دارد و فکر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.

امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرماید:
«مَن کَثُر فِکرهُ فِی المَعاصی دَعَته اِلَیها؛ کسی که بسیار درباره گناه فکر کند او را به گناه سوق می دهد.»۱

و حضرت عیسی علیه السّلام ضمن گفتار به حواریون فرمود:
«و من به شما امر می کنم که روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به اینکه زنا کنید زیرا کسی که روح و فکرش را به زنا خبر دهد مانند کسی است که در اطاق رنگینی آتش روشن کند. دود آتش نقشه های رنگین آن اطاق را کثیف می کند گرچه خانه را نسوزاند.»۲

یعنی فکر گناه کانون تصمیم گیری وجود انسان را آلوده می نماید و چنین کانونی به تاریکی گناه نزدیک تر است تا به سفیدی اطاعت خدا.

منبع:
۱. فهرست غرر، (ذنب).
۲. بحار، ج۱۴، ص۳۳۱؛ سفینة البحار، ج۱، ص۵۶۰.
[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 10:45 ] [ kavoshgarrooz ]

تصویر دیده نشده از رهبری درسفر به چین +خاطره

آیه الله خامنه ای در سال 68 و در مقام رئیس جمهور ایران به چین سفر کردند. در این سفر بود که ایشان به دور از تشریفات مرسوم دیپلماتیک به یک رستوران عمومی با غذای حلال مراجعه نمودند.
 آیه الله خامنه ای در سال 68 و قبل از رحلت حضرت امام خمینی (ره) به عنوان رئیس جمهور کشور ایران به چین سفر کردند. در این سفر که به منظور پیگیری همکاری های فیمابین در عرصه سیاسی و اقتصادی صورت گرفته بود، ایشان برای صرف غذا از تشریفات معمول و مرسوم دیپلماتیک پرهیز کرده و به یک رستوران عمومی مراجعه می کنند. 

با توجه به اینکه در کشور چین غذاهای مختلفی پخت و پز می شود که با احکام اسلامی همخوان نیست، آیه الله خامنه ای و تیم همراه تصمیم می گیرند به رستوران عمومی "المطعم الاسلامی" که فقط غذای حلال تهیه و آماده می کند بروند. به گزارش دیدبان، مدیریت این رستوران زمانی که متوجه حضور یک هیأت عالی رتبه سیاسی در این مکان می گردد غذای ویژه ای آماده می کند که آیت الله خامنه ای ضمن تشکر، از پذیرش آن امتناع می کند و همان غذای معمولی را که همه مردم از آن تناول می کردند، ترجیح می دهد. این تصاویر برای اولین بار منتشر می گردد:

گفتنی است این رستوران که با نام چینی "هونگ بین لوو" فعالیت می کند در یک بخش از نمای رستوران، تصویر فوق را در کنار تصاویر سایر شخصیت های چین و کشورهای دیگر که به این رستوران مراجعه کرده اند، به نمایش گذاشته است. در این تصویر و در کنار حضرت آیت الله خامنه ای، دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت نیز حضور دارد.

[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 10:44 ] [ kavoshgarrooz ]

معنای بصیرت

[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 12:57 ] [ kavoshgarrooz ]

داستان های شیوانا پسر پیرزن

شیوانا با تعدادی از شاگردان از راهی می گذشت. نزدیک دروازه یک شهر با ردیفی از فروشندگان دوره گرد روبه رو شد. که کنار جاده بساط خود را پهن کرده بودند و به رهگذران غذا و لباس و میوه می فروختند. شیوانا متوجه شد که یکی از فروشندگان پیرزنی است که میوه های خود را در سبد مقابل خود چیده و به خاطر ارزش و قیمت مناسب و کیفیت میوه ها مردم بیشتری را به دور خود جمع کرده است چند قدم بالاتر چند جوان میوه فروش بودند که کسی از آنها خرید نمی کرد ناگهان آن چند جوان طاقتشان تمام شد و با عصبانیت سراغ پیرزن رفتند و با لگد سبد میوه های او را به گوشه ای پرت کردند و مانع از کسب و کار او شدند پیرزن هم که قدرت مقابله با آنها را نداشت مدام با صدای بلند می گفت به زودی پسر رشیدش خواهد آمد و آنها را ادب خواهد کرد شیوانا به شاگردان بیان داشت و گفت که کناری بایستند و به سرعت نزد پیرزن رفت و با صدای بلند او را مادر خود خطاب کرد

سپس شروع کرد به جمع کردن میوه ها میوه فروش های جوان تا این صحنه را دیدند با ترس و لرز وسایل خود را برداشتند و از آنجا دور شدند بعد از مدتی که دوباره مشتری ها دور پیرزن جمع شدند شیوانا نزد شاگردانش بازگشت و از آنها خواست تا به راه خود ادامه دهند در طول راه شاگردی از شیوانا پرسید: آیا آن پیرزن واقعا مادر شما بود؟ شیوانا لبخندی زد و بیان داشت و گفت : می توانست باشد! آن جوانها هم میتوانستند پسران او باشند! اما حرص و طمع و خودخواهی باعث شده بود که آنها از یاد ببرند همه انسان ها اجزای یک پیکر هستند پیرزن در آن لحظه نیاز به یکی از پسرانش داشت خوب من هم می توانستم آن یک پسر باشم برای همین کنارش نشستم و مانند یکی از پسرانش به او کمک کردم به آن دو جوان هم کاری نداشتم خودشان گریختند در حقیقت آنها از یکی از پسران پیرزن ترسیدند و چون می دانستند خطاکارند فرار کردند فراموش نکنید که برای حمایت از کسانی که نیازمند کمک ما هستند حتما و صددرصد لازم نیست با آنها فامیل باشیم

[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 12:51 ] [ kavoshgarrooz ]

سرقت خزنده مفاخر ملی

سرقت خزنده مفاخر ملی ایران!

[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 11:35 ] [ kavoshgarrooz ]
صفحه قبل1...191192193194195...221صفحه بعد

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید